24 - اژدهائى در پله هاى منبر



روزى على (عليه السلام ) در عصر خلافت خود بالاى منبر مسجد كوفه سخن مى گفت . ناگهان همه ديدند كه در كنار منبر اژدهائى آشكار شد و از پله هاى منبر بالا رفت تا نزديك على (عليه السلام ) توقف كرد، مردم وحشت زده خواستند آن اژدها را رد كنند امام به آنها اشاره كرد كه كارى نداشته باشيد.
ديدند على (عليه السلام ) به طرف اژدها خم شد، و با او برخورد خوش ‍ كردت و به گوش او سرى سخن گفت
مردم كه در سكوت و حيرت فرو رفته بودند غالبا صداى خاص آن اژدهاى ظاهرى را شنيدند، و مى ديدند لبهاى على (عليه السلام ) حركت مى كند و اژدها همچون يك شنونده سخنان على (عليه السلام ) را مى شنود، سپس ‍ اژدها از نظر مردم پنهان گرديد، گوئى زمين او را بلعيد و ديگر اثرى از او نبود.
على (عليه السلام ) به ادامه خطبه خود پرداخت ، پس از خطبه وقتى كه از منبر پائين تشريف آوردند مردم دور آن حضرت را گرفته و از جريان اژدها پرسيدند، على (عليه السلام ) فرمود: آن كه ديديد (به صورت اژدها) حاكم و اميرى از حاكمان و امراى جن بود، مساله مشكلى بر او اشتباه شده بود، نزد من آمد تا از مساله مشكل خود سوال كند، مساله اش را حل كردم ، او برايم دعا كرد و رفت . (40)